glotzen

Aussprache: /ˈɡlɔtsn̩/
Wortzerlegung: glot·zen
فعل

خیره شدن (با نگاهی بی‌هدف یا احمقانه)، زل زدن (به تلویزیون)

Beispiele

  • Geistesabwesend ''glotzte'' er in sein Aquarium.او با حواس‌پرتی به آکواریومش خیره شده بود.
  • Was ''glotzt'' ihr so dämlich?چرا اینقدر احمقانه زل زده‌اید؟
  • Er ''glotzt'' den ganzen Abend Doku-Soaps und Reality-Shows.او تمام شب به مستندهای تلویزیونی و برنامه‌های واقع‌نما زل می‌زند.

Bedeutungen

1 (intransitiv) / auf + Akkusativ

با حالتی بی‌ادبانه، بی‌تفاوت یا طولانی به چیزی یا کسی خیره شدن.

  • Hör auf, so zu glotzen!دست از این‌طور خیره شدن بردار!
  • Er glotzte den ganzen Abend auf den Fernseher.او تمام شب به تلویزیون زل زده بود.