glotzen
خیره شدن (با نگاهی بیهدف یا احمقانه)، زل زدن (به تلویزیون)
Beispiele
- Geistesabwesend ''glotzte'' er in sein Aquarium.او با حواسپرتی به آکواریومش خیره شده بود.
- Was ''glotzt'' ihr so dämlich?چرا اینقدر احمقانه زل زدهاید؟
- Er ''glotzt'' den ganzen Abend Doku-Soaps und Reality-Shows.او تمام شب به مستندهای تلویزیونی و برنامههای واقعنما زل میزند.
Bedeutungen
1
(intransitiv) / auf + Akkusativ
با حالتی بیادبانه، بیتفاوت یا طولانی به چیزی یا کسی خیره شدن.
- Hör auf, so zu glotzen!دست از اینطور خیره شدن بردار!
- Er glotzte den ganzen Abend auf den Fernseher.او تمام شب به تلویزیون زل زده بود.