hinterherglotzen
با چشمهای گشاد خیره شدن به دنبال کسی/چیزی رفتن
Bedeutungen
1
Dativ (Person) / Akkusativ (Sache)
با نگاه خیره و اغلب ناپسند به دنبال کسی یا چیزی نگاه کردن.
- Er glotzte dem vorbeifahrenden Auto hinterher.او به ماشین در حال عبور خیره شد.
- Hör auf, den neuen Nachbarn hinterherzuglotzen!دست از خیره شدن به همسایه جدید بردار!