gluckern
جلز و ولز کردن (آب)، غلغل کردن (مایعات)، غلغله کردن
Beispiele
- Die Brühe ''gluckert'' durch den Abfluß.آبگوشت از طریق فاضلاب جلز و ولز میکند.
- Der Bach ''gluckert'' durch das hier schmaler werdende Tal.رودخانه در درهای که اینجا باریکتر میشود، غلغل میکند.
- Wir ''gluckern'' und kichern.ما جلز و ولز میکنیم و میخندیم.
Bedeutungen
1
intransitiv
(مایعات) قل قل کردن، صدای قل قل دادن (مثلاً آب در گلو یا از بطری)
- Das Wasser gluckerte aus der Flasche.آب از بطری قل قل کنان بیرون آمد.
- Sein Magen gluckerte vor Hunger.معدهاش از گرسنگی غرغر میکرد.
2
intransitiv
(مرغ) قدقد کردن
- Die Henne gluckerte zufrieden mit ihren Küken.مرغ با جوجههایش با رضایت قدقد میکرد.
- Man hörte die Hühner im Stall gluckern.صدای قدقد مرغها در مرغدانی شنیده میشد.