gnaden
رحم کردن، بخشیدن
Beispiele
- Wenn sie einen dabei erwischte, dass man eine Wanne mit etwas anderem sauber machte, dann ''gnade'' dir Gott.اگر او متوجه میشد که وان را با چیز دیگری تمیز میکردی، خدا به دادت میرسید.
Bedeutungen
1
Dativ
رحم کردن، بخشش نشان دادن (بیشتر در کاربردهای قدیمی یا مذهبی).
- Gott gnade seiner Seele.خدا روحش را بیامرزد.
- Er bat den König, ihm zu gnaden.او از پادشاه خواست که به او رحم کند.