umhergondeln
گشت زدن، ول گشتن (با وسیله نقلیه)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون هدف مشخص یا با آرامش و تفریح در اطراف پرسه زدن یا گشت و گذار کردن، اغلب با وسیله نقلیه مانند قایق، ماشین یا دوچرخه.
- Wir sind gestern Abend mit dem Boot auf dem See umhergeGONDelt.دیشب با قایق روی دریاچه گشت و گذار کردیم.
- An sonnigen Tagen gondeln viele Leute mit ihren Fahrrädern durch den Park.در روزهای آفتابی، بسیاری از مردم با دوچرخههایشان در پارک پرسه میزنند.