umhergondeln

Aussprache: /ˌʊmheːɐ̯ˈɡɔndl̩n/
Worttrennung: um·her·gon·deln
فعل

گشت زدن، ول گشتن (با وسیله نقلیه)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون هدف مشخص یا با آرامش و تفریح در اطراف پرسه زدن یا گشت و گذار کردن، اغلب با وسیله نقلیه مانند قایق، ماشین یا دوچرخه.

  • Wir sind gestern Abend mit dem Boot auf dem See umhergeGONDelt.دیشب با قایق روی دریاچه گشت و گذار کردیم.
  • An sonnigen Tagen gondeln viele Leute mit ihren Fahrrädern durch den Park.در روزهای آفتابی، بسیاری از مردم با دوچرخه‌هایشان در پارک پرسه می‌زنند.