abgräbeln
مردن، به درک واصل شدن (عامیانه)
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) abgräbeln
با دقت و به آرامی چیزی را از سطحی خراشیدن یا کندن و جدا کردن (بسیار نادر یا منطقهای).
- Er hat die alte Farbe vorsichtig abegrabbelt.او رنگ قدیمی را با احتیاط خراشید و جدا کرد.
- Die Kinder gräbelten die Rinde vom Baum ab.بچهها پوست درخت را کندند و جدا کردند.