gräten
استخوانگیری کردن (ماهی)
Beispiele
- Den Fisch ausnehmen und ''gräten'', Kopf und Flossen entfernen und ihn wässern.ماهی را پاک کرده و استخوانهایش را بگیرید، سر و بالهها را جدا کرده و آن را بشویید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
استخوانهای ریز (خار) را از گوشت ماهی جدا کردن.
- Man muss den Fisch vor dem Braten sorgfältig gräten.باید ماهی را قبل از سرخ کردن با دقت استخوانگیری کرد.
- Der Koch hat den Lachs professionell gegrätet.آشپز ماهی سالمون را به صورت حرفهای فیله کرد.
2
Akkusativ
(در فوتبال) با تکل از پهلو توپ را از حریف گرفتن.
- Der Verteidiger grätete den Ball vom Stürmer weg.مدافع توپ را با تکل از مهاجم گرفت.
- Er wurde für das harte Grätschen mit einer gelben Karte bestraft.او به خاطر تکل خشن با کارت زرد جریمه شد.