grätig

Aussprache: /ˈɡrɛːtɪç/
Worttrennung: grä·tig
صفت

پر از استخوان (ماهی)؛ بدخلق، ترشرو (انسان)

Bedeutungen

1

در مورد ماهی، دارای استخوان‌های ریز و زیاد.

  • Dieser Fisch ist leider sehr grätig, man muss aufpassen beim Essen.متأسفانه این ماهی خیلی استخوانی است، باید هنگام خوردن مراقب بود.
  • Ich mag keinen grätigen Fisch, lieber Filet.من ماهی استخوانی دوست ندارم، فیله را ترجیح می‌دهم.
  • Der Koch hat die Gräten sorgfältig entfernt, sodass der Fisch kaum noch grätig war.آشپز استخوان‌ها را با دقت جدا کرده بود، به طوری که ماهی تقریباً دیگر استخوانی نبود.
2

در مورد انسان، بدخلق، بداخلاق، ترشرو و عبوس.

  • Er war heute Morgen besonders grätig und wollte mit niemandem reden.او امروز صبح به خصوص بدخلق بود و نمی‌خواست با کسی صحبت کند.
  • Lass dich von seiner grätigen Laune nicht stören.اجازه نده خلق و خوی ترشروی او تو را اذیت کند.
  • Nach dem schlechten Ergebnis war der Trainer sichtlich grätig.مربی پس از نتیجه بد، به وضوح بدخلق بود.