grätig
پر از استخوان (ماهی)؛ بدخلق، ترشرو (انسان)
Beispiele
- Der Fisch hat gut geschmeckt, war aber sehr ''grätig.ماهی خوشمزه بود، اما خیلی پر از استخوان بود.
- Wenn Sabine ''grätig'' ist, sollte man sie besser in Ruhe lassen.وقتی سابینه بدخلق است، بهتر است او را تنها بگذارید.
- Meine Güte, bist du heute wieder ''grätig.خدای من، امروز دوباره چقدر بدخلقی.