eingrätschen
وسط حرف پریدن، دخالت کردن، تکل زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (den Ball/Gegner)
در ورزش فوتبال، با تکل زدن به توپ یا بازیکن حریف برای گرفتن توپ.
- Der Verteidiger grätschte den Ball geschickt ins Aus.مدافع با تکل ماهرانهای توپ را به بیرون زد.
- Er hat den gegnerischen Stürmer fair eingegrätscht.او به مهاجم حریف به درستی تکل زد.
2
bei + Dativ (bei jemandem / etwas eingrätschen)
دخالت کردن در گفتگو، وسط حرف کسی پریدن یا اظهارنظر نامناسب کردن.
- Sie konnte es nicht lassen, bei jedem Gespräch einzugrätschen.او نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد که در هر گفتگویی دخالت نکند.
- Er hat bei meiner Erklärung eingegrätscht und alles durcheinander gebracht.او در توضیح من دخالت کرد و همه چیز را به هم ریخت.