grätschen

Aussprache: /ˈɡʁɛːtʃn̩/
Worttrennung: grät·schen
فعل

پاها را باز کردن (در ورزش یا حرکات بدنی)، تکل زدن (در فوتبال)

Beispiele

  • Um über mich zu springen, musst du die Beine ''grätschen.برای پریدن از روی من، باید پاهایت را باز کنی.
  • Beim Sprung über das Pferd ''grätschte'' er die Beine.هنگام پریدن از روی اسب (ژیمناستیک)، او پاهایش را باز کرد.
  • Bei der Übung muss man die Hände durch die ''gegrätschten'' Beine nach hinten strecken.در این تمرین باید دست‌ها را از میان پاهای باز شده به سمت عقب کشید.
  • Ich musste mich umdrehen, die Hände gegen die Schuppenwand legen und die Beine ''grätschen.مجبور شدم برگردم، دست‌ها را روی دیوار بگذارم و پاها را باز کنم.

Bedeutungen

1 intransitiv

تکل زدن (در فوتبال)

  • Der Verteidiger grätschte in letzter Sekunde und verhinderte ein Tor.مدافع در آخرین ثانیه تکل زد و از گل جلوگیری کرد.
  • Man sollte nicht von hinten grätschen, das ist gefährlich.نباید از پشت تکل زد، این خطرناک است.
2 intransitiv

پاها را از هم باز کردن (به صورت گسترده)

  • Sie grätschte, um den Ball zu erreichen.او پاهایش را باز کرد تا به توپ برسد.
  • Beim Turnen muss man oft grätschen können.در ژیمناستیک اغلب باید بتوان پاها را از هم باز کرد.