grätschen
پاها را باز کردن، تکل زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
در فوتبال، با پریدن و باز کردن پاها، توپ را از بازیکن حریف گرفت؛ تکل زدن.
- Der Verteidiger grätschte den Ball erfolgreich ab.مدافع با تکل موفق شد توپ را بگیرد.
- Er grätschte den Stürmer im Strafraum.او در محوطه جریمه تکل زد به مهاجم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پاها را از هم باز کردن و در حالت گسترده قرار دادن؛ شکافتن.
- Die Turnerin grätschte elegant über das Hindernis.ژیمناست با ظرافت از روی مانع پاهای خود را باز کرد.
- Das Boot grätschte durch die Wellen.قایق با باز کردن پاها (یا عرض بدنه) از میان امواج عبور کرد.