grätzen
عصبانی کردن، به ستوه آوردن، رنجاندن
Beispiele
- Die Bemerkung hatte sie ziemlich ''gegrätzt''.این حرف او را به شدت عصبانی کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تکل زدن (در فوتبال، معمولاً به صورت خشن)
- Der Verteidiger grätzte den Stürmer von hinten.مدافع از پشت به مهاجم تکل زد.
- Er wurde für das Grätzen mit einer gelben Karte bestraft.او به خاطر تکل زدن با کارت زرد جریمه شد.
2
Akkusativ
کسی را آزار دادن، اذیت کردن (محاوره)
- Hör auf zu grätzen, das nervt!دست از اذیت کردن بردار، این آزاردهنده است!
- Seine ständigen Beschwerden grätzen mich.شکایات مداوم او مرا آزار میدهد.