grob
خشن، زبر، تقریبی، کلی
Bedeutungen
1
ناهموار، زبر، با سطح ناهموار یا بافت درشت.
- Das grobe Sandpapier zerkratzte das Holz.سمباده زبر چوب را خراشید.
- Die Oberfläche des Steins war grob und uneben.سطح سنگ زبر و ناهموار بود.
- Er trug grobe Kleidung aus Leinen.او لباسهای خشن از جنس کتان پوشیده بود.
2
بیادب، بینزاکت، خشن در رفتار یا گفتار.
- Seine groben Manieren schockierten die Gäste.رفتار خشن او مهمانان را شوکه کرد.
- Es war unhöflich und grob von ihm, das zu sagen.گفتن آن از طرف او بیادبانه و خشن بود.
- Sie wurde von einem groben Verkäufer bedient.او توسط یک فروشنده بینزاکت راهنمایی شد.
3
تقریبی، کلی، بدون جزئیات دقیق؛ تخمینی.
- Das ist nur eine grobe Schätzung.این فقط یک تخمین تقریبی است.
- Er gab eine grobe Beschreibung des Täters.او توصیف کلی از مجرم ارائه داد.
- Wir haben nur eine grobe Vorstellung davon, wie es funktioniert.ما فقط یک ایده کلی از نحوه کار آن داریم.
4
درشت، حجیم، نامنظم (در مورد مواد یا ذرات).
- Die Suppe enthielt grobe Gemüsestücke.سوپ حاوی تکههای درشت سبزیجات بود.
- Wir brauchen groben Schotter für den Weg.ما به شن درشت برای مسیر نیاز داریم.
- Die grobe Struktur des Materials war sichtbar.ساختار درشت ماده قابل مشاهده بود.