rumgrölen
فریاد زدن، داد و بیداد کردن، آواز خواندن با صدای بلند
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با صدای بلند و اغلب بیادبانه، مستیآور یا آزاردهنده فریاد زدن، داد و بیداد کردن یا آواز خواندن.
- Die betrunkenen Studenten gröhlten die ganze Nacht rum.دانشجویان مست تمام شب را فریاد کشیدند و داد و بیداد کردند.
- Hör auf, so laut rumzugrölen, die Nachbarn beschweren sich!بس کن، اینقدر با صدای بلند فریاد نزن، همسایهها شکایت میکنند!