grönländisch
گرینلندی، مربوط به گرینلند
Bedeutungen
1
مربوط به گرینلند، سرزمین، مردم، فرهنگ یا زبان گرینلند.
- Die grönländische Eisdecke schmilzt aufgrund des Klimawandels.پوشش یخی گرینلند به دلیل تغییرات آب و هوایی در حال ذوب شدن است.
- Er interessierte sich für die grönländische Mythologie und die alten Sagen.او به اساطیر گرینلندی و افسانههای قدیمی علاقه داشت.
- Wir haben ein grönländisches Kunsthandwerk als Souvenir gekauft.ما یک صنایع دستی گرینلندی به عنوان سوغات خریدیم.