grübeln
غصه خوردن، عمیقاً فکر کردن (با نگرانی)
Beispiele
- Er ''grübelt'' die ganze Zeit darüber, warum ihn seine Frau verlassen hat.او تمام مدت در این مورد غصه میخورد که چرا همسرش او را ترک کرده است.
Bedeutungen
1
über + Akkusativ
عمیقاً و با نگرانی درباره چیزی فکر کردن، نشخوار فکری کردن، غرق در فکر شدن.
- Er grübelte lange über die Lösung des Problems.او مدتها درباره راهحل مشکل فکر کرد.
- Sie grübelt oft über ihre Vergangenheit.او اغلب درباره گذشتهاش نشخوار فکری میکند.
2
intransitiv
سخت فکر کردن، مغز خود را به کار انداختن برای یافتن راهحل.
- Ich habe die ganze Nacht gegrübelt, aber keine Antwort gefunden.من تمام شب فکر کردم، اما جوابی پیدا نکردم.
- Hör auf zu grübeln und handle!دست از فکر کردن بردار و عمل کن!