grübeln
غصه خوردن، عمیقاً فکر کردن (با نگرانی)
Bedeutungen
1
über + Akkusativ (über etwas grübeln)
عمیقاً و با نگرانی درباره چیزی فکر کردن، نشخوار فکری کردن، غرق در فکر شدن.
- Sie grübelt seit Tagen über ihrer schwierigen Entscheidung.او چندین روز است که درباره تصمیم دشوارش عمیقاً فکر میکند.
- Er grübelte über den Sinn des Lebens nach.او درباره معنای زندگی نشخوار فکری میکرد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
سخت فکر کردن، مغز خود را به کار انداختن برای یافتن راهحل (بدون لزوماً نگرانی).
- Der Wissenschaftler grübelte über dem komplexen Problem.دانشمند درباره مسئله پیچیده سخت فکر میکرد.
- Ich muss nachdenken, ich muss grübeln, um eine Lösung zu finden.من باید فکر کنم، باید مغزم را به کار بیندازم تا راه حلی پیدا کنم.