grabschen
قاپیدن، دستدرازی کردن
Beispiele
- Dieser perverse Typ geht immer ins Gedränge und ''grabscht.این آدم منحرف همیشه به میان جمعیت میرود و دستدرازی میکند.
Bedeutungen
1
nach etwas (Dativ)
چیزی را با عجله یا بیادبانه قاپیدن یا چنگ زدن.
- Die Kinder grabschten nach den Süßigkeiten.بچهها به سمت شیرینیها چنگ زدند.
- Er grabschte sich das letzte Stück Kuchen.او آخرین تکه کیک را برای خودش قاپید.
2
jemanden (Akkusativ)
به کسی دستدرازی کردن یا لمس کردن او به صورت نامناسب (جنسی).
- Er wurde entlassen, weil er eine Kollegin gegrabscht hatte.او اخراج شد زیرا به یکی از همکارانش دستدرازی کرده بود.
- Sie beschwerte sich, dass er sie ständig angrabschte.او شکایت کرد که او دائماً به او دستدرازی میکند.