granteln
غرغر کردن، نق زدن، بدخلق بودن
Beispiele
- Mach dir nichts aus Opas Unhöflichkeit, er ''grantelt'' schon den ganzen Tag.به بیادبی پدربزرگ اهمیت نده، او تمام روز است که غرغر میکند.
Bedeutungen
1
intransitiv
به طور مداوم و با صدای آهسته شکایت کردن یا غرغر کردن (بیشتر در گویشهای جنوب آلمان و اتریش).
- Der alte Mann grantelt den ganzen Tag über das Wetter.پیرمرد تمام روز درباره آب و هوا غرغر میکند.
- Hör auf zu granteln und hilf lieber mit!دست از غرغر کردن بردار و بهتر است کمک کنی!