فعل
چنگ زدن، قاپیدن (به سرعت چیزی یا کسی را گرفتن)
معانی و تعاریف grapschen:
- چنگ زدن، قاپیدن (اغلب با بیادبی یا حرص)
جملات نمونه برای grapschen:
Er grapschte nach dem letzten Stück Kuchen.
او به سمت آخرین تکه کیک چنگ زد.
Man sollte nicht einfach nach fremden Sachen grapschen.
نباید همینطور به وسایل غریبهها چنگ زد.