gratinieren
رویه طلایی کردن (غذا)، گراتینه کردن
Beispiele
- Der Auflauf wird im Ofen ''gratiniert'', bis der Käse beginnt braun zu werden.خوراک در فر گراتینه میشود تا پنیر شروع به قهوهای شدن کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذایی را در فر یا زیر گریل پختن تا روی آن طلایی و برشته شود.
- Den Auflauf vor dem Servieren noch kurz gratinieren.قبل از سرو، گراتن را کمی گراتینه کنید.
- Sie hat die Kartoffeln mit Käse gratiniert.او سیبزمینیها را با پنیر گراتینه کرد.