صفت
ژنده، درب و داغان، نامرتب، کهنه
جملات نمونه برای grattlig:
Dieser Supermarkt war ein richtig ''grattliger'' Laden.
این سوپرمارکت یک مغازه واقعا ژنده بود.
Die graue Dachrinne sieht einfach ''grattlig'' aus.
ناودان خاکستری به سادگی کهنه به نظر میرسد.
Er lief durch das ''grattlige'' Bahnhofsviertel auf der Suche nach einem Hotel.
او در محله ژنده ایستگاه قطار به دنبال هتل میگشت.