grauen
ترساندن، وحشتزده کردن؛ ترسیدن، وحشت داشتن؛ طلوع کردن، گرگ و میش شدن
Beispiele
- Mir ''graut'' es schon vor der Prüfung.از همین حالا از امتحان میترسم.
- Heinrich! Mir ''graut’s'' vor dir.هاینریش! از تو وحشت دارم.
- Ich ''graue'' mich vor der morgigen Prüfung.از امتحان فردا میترسم.
- Der Morgen ''graute'' schon, als sie nach Hause gingen.صبح طلوع کرده بود (یا: هوا گرگ و میش شده بود) وقتی آنها به خانه رفتند.
Bedeutungen
1
intransitiv (impersonal)
سپیدهدم شدن، فجر دمیدن (فقط به صورت سوم شخص مفرد و بدون فاعل).
- Es graut schon, die Sonne geht bald auf.سپیدهدم شده است، خورشید به زودی طلوع میکند.
- Als es graute, machten wir uns auf den Weg.وقتی سپیدهدم شد، ما راه افتادیم.
2
Dativ (impersonal)
وحشتزده کردن، ترساندن (معمولاً به صورت "jemandem graut vor etwas").
- Mir graut vor der Prüfung.از امتحان وحشت دارم.
- Ihm graut es vor der Dunkelheit.او از تاریکی میترسد.