grauten
شکل صرف شده از grauen (ترسیدن، وحشت کردن)
Bedeutungen
1
معمولاً به صورت impersonal (es graut)
آغاز سپیدهدم، روشن شدن آسمان در ابتدای صبح قبل از طلوع خورشید؛ سحر شدن.
- Es graute schon, als die ersten Vögel zu singen begannen.زمانی که اولین پرندگان شروع به آواز خواندن کردند، سپیده میدمید.
- In der tiefsten Nacht graut es langsam, und die Sterne verblassen.در دل تاریکترین شب، به آرامی سپیده میدمد و ستارگان کمفروغ میشوند.
2
Dativ (برای شخص ترسیده)
به تدریج ترس یا وحشت را در دل کسی ایجاد کردن؛ اندکی ترساندن.
- Die düstere Vorhersage des Wetters graute ihm schon am Morgen.پیشبینی تاریک هوا از همان صبح او را اندکی ترسانده بود.
- Der Gedanke an die bevorstehende Prüfung graute ihr und sie konnte kaum schlafen.فکر امتحان پیش رو او را اندکی ترسانده بود و به سختی میتوانست بخوابد.