gravitieren
تحت تاثیر گرانش بودن، به سمت چیزی کشیده شدن
Bedeutungen
1
zu + Dativ
تحت تأثیر نیروی گرانش قرار گرفتن و به سمت یک جرم دیگر جذب شدن (فیزیک).
- Planeten gravitieren um die Sonne.سیارات به دور خورشید گرانش دارند/جذب میشوند.
- Alle Körper mit Masse gravitieren zueinander.تمام اجسام دارای جرم به سمت یکدیگر گرانش دارند.
2
zu + Dativ
به سمت یک شخص، ایده یا وضعیت خاص تمایل پیدا کردن یا جذب شدن (مجازی).
- Die Diskussion gravitierte immer wieder zum Thema Finanzen.بحث مدام به سمت موضوع مالی کشیده میشد.
- Er gravitierte stets zu den kreativen Köpfen der Gruppe.او همیشه به سمت افراد خلاق گروه تمایل داشت.