gravitieren

Aussprache: /ɡraviˈtiːrən/
Wortzerlegung: gra·vi·tie·ren
فعل

تحت تاثیر گرانش بودن، به سمت چیزی کشیده شدن

Bedeutungen

1 zu + Dativ

تحت تأثیر نیروی گرانش قرار گرفتن و به سمت یک جرم دیگر جذب شدن (فیزیک).

  • Planeten gravitieren um die Sonne.سیارات به دور خورشید گرانش دارند/جذب می‌شوند.
  • Alle Körper mit Masse gravitieren zueinander.تمام اجسام دارای جرم به سمت یکدیگر گرانش دارند.
2 zu + Dativ

به سمت یک شخص، ایده یا وضعیت خاص تمایل پیدا کردن یا جذب شدن (مجازی).

  • Die Diskussion gravitierte immer wieder zum Thema Finanzen.بحث مدام به سمت موضوع مالی کشیده می‌شد.
  • Er gravitierte stets zu den kreativen Köpfen der Gruppe.او همیشه به سمت افراد خلاق گروه تمایل داشت.