greifen

Aussprache: /ˈɡraɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: grei·fen
فعل

گرفتن، چنگ زدن

Beispiele

  • Emil ''griff'' das herabhängende Seil und schwang sich auf die andere Seite.امیل طناب آویزان را گرفت و به سمت دیگر تاب خورد.
  • Die Arzthelferin ''greift'' nach dem Flaschenöffner, der an einem Bändsel von der Zeltwand hängt, und öffnet eine Orangenlimonade.دستیار پزشک به سمت دربازکن که از دیواره چادر آویزان است چنگ می‌زند و یک لیموناد پرتقالی باز می‌کند.

Bedeutungen

1 nach + Dativ

چیزی را با دست گرفتن یا چنگ زدن به آن

  • Er griff nach dem Buch auf dem Tisch.او به سمت کتاب روی میز دست دراز کرد (آن را گرفت).
  • Das Baby griff nach dem Spielzeug.نوزاد به سمت اسباب‌بازی چنگ زد.
2 zu + Dativ

متوسل شدن به چیزی، از چیزی استفاده کردن (برای حل مشکل)

  • Sie musste zu drastischen Maßnahmen greifen.او مجبور شد به اقدامات شدید متوسل شود.
  • In seiner Not griff er zur Flasche.در ناامیدی‌اش، او به بطری (مشروب) روی آورد.
3 ohne Objekt

اثر کردن، عمل کردن (در مورد قوانین، داروها، توصیه‌ها)

  • Das neue Gesetz greift ab dem nächsten Monat.قانون جدید از ماه آینده اعمال می‌شود.
  • Die Medizin hat schnell gegriffen.دارو سریع اثر کرد.