durchgreifen

Aussprache: /dʊrçˈɡraɪ̯fn̩/
Worttrennung: durch·grei·fen
فعل

قاطعانه عمل کردن، دست دراز کردن

Bedeutungen

1 ohne Objekt

قاطعانه عمل کردن، اقدامات جدی انجام دادن، مداخله قاطعانه کردن

  • Die Regierung muss endlich durchgreifen, um die Kriminalität zu bekämpfen.دولت باید بالاخره قاطعانه عمل کند تا با جرم و جنایت مبارزه کند.
  • Wenn die Kinder nicht hören, muss man manchmal durchgreifen.وقتی بچه‌ها گوش نمی‌دهند، گاهی اوقات باید قاطعانه عمل کرد.
2 durch + Akkusativ

دست دراز کردن (از میان چیزی)، دست بردن (به چیزی برای رسیدن به آن)

  • Er griff durch das Loch in der Wand, um den Schlüssel zu erreichen.او دستش را از سوراخ دیوار رد کرد تا به کلید برسد.
  • Sie musste durch die Äste greifen, um die Frucht zu pflücken.او مجبور شد دستش را از میان شاخه‌ها رد کند تا میوه را بچیند.