durchgreifen
قاطعانه عمل کردن، دست دراز کردن
Bedeutungen
1
ohne Objekt
قاطعانه عمل کردن، اقدامات جدی انجام دادن، مداخله قاطعانه کردن
- Die Regierung muss endlich durchgreifen, um die Kriminalität zu bekämpfen.دولت باید بالاخره قاطعانه عمل کند تا با جرم و جنایت مبارزه کند.
- Wenn die Kinder nicht hören, muss man manchmal durchgreifen.وقتی بچهها گوش نمیدهند، گاهی اوقات باید قاطعانه عمل کرد.
2
durch + Akkusativ
دست دراز کردن (از میان چیزی)، دست بردن (به چیزی برای رسیدن به آن)
- Er griff durch das Loch in der Wand, um den Schlüssel zu erreichen.او دستش را از سوراخ دیوار رد کرد تا به کلید برسد.
- Sie musste durch die Äste greifen, um die Frucht zu pflücken.او مجبور شد دستش را از میان شاخهها رد کند تا میوه را بچیند.