eingreifen
دخالت کردن، مداخله کردن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas eingreifen)
در یک وضعیت یا فرآیند دخالت کردن برای تغییر یا تأثیرگذاری بر آن
- Die Polizei musste in den Streit eingreifen.پلیس مجبور شد در درگیری دخالت کند.
- Die Regierung greift nur in Ausnahmefällen in den Markt ein.دولت تنها در موارد استثنایی در بازار دخالت میکند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
در یک سیستم یا مکانیسم عمل کردن یا درگیر شدن (مثلاً چرخدندهها)
- Die Sicherheitsbremse greift automatisch ein, wenn Gefahr besteht.ترمز ایمنی به طور خودکار در صورت وجود خطر عمل میکند.
- Die Zahnräder griffen ineinander.چرخدندهها در هم درگیر شدند.