greinen

Aussprache: /ˈɡʁaɪ̯nən/
Wortzerlegung: grei·nen
فعل

گریه کردن، زاری کردن، نالیدن (با صدای نازک)

Beispiele

  • Er ''greinte'' gar jämmerlich.او به شکلی رقت‌انگیز زاری می‌کرد.
  • Er jammerte wie ein Kind, das ''greint,'' weil es etwas nicht bekommen kann.او مثل بچه‌ای که چون به خواسته‌اش نرسیده زاری می‌کند، ناله می‌کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

گریه زاری کردن، نق نق کردن (اغلب با لحنی گله‌مندانه و بچگانه)

  • Das kleine Kind greinte, weil es müde war.بچه کوچک نق نق می‌کرد چون خسته بود.
  • Hör auf zu greinen und sei ein Mann!دست از گریه زاری بردار و مرد باش!