greinen
گریه کردن، زاری کردن، نالیدن (با صدای نازک)
Beispiele
- Er ''greinte'' gar jämmerlich.او به شکلی رقتانگیز زاری میکرد.
- Er jammerte wie ein Kind, das ''greint,'' weil es etwas nicht bekommen kann.او مثل بچهای که چون به خواستهاش نرسیده زاری میکند، ناله میکرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
گریه زاری کردن، نق نق کردن (اغلب با لحنی گلهمندانه و بچگانه)
- Das kleine Kind greinte, weil es müde war.بچه کوچک نق نق میکرد چون خسته بود.
- Hör auf zu greinen und sei ein Mann!دست از گریه زاری بردار و مرد باش!