greisenhaft
پیرانه، فرتوت، مانند پیرمرد/پیرزن
Bedeutungen
1
شبیه به افراد بسیار پیر و سالخورده در ظاهر، رفتار یا وضعیت جسمانی؛ فرتوت و سالخورده.
- Er bewegte sich mit greisenhaften Zügen langsam durch den Raum.او با حرکات پیرانه به آرامی در اتاق حرکت میکرد.
- Die greisenhafte Stimme des Mannes klang müde und schwach.صدای پیرانه مرد خسته و ضعیف به گوش میرسید.
- Sie hatte eine greisenhafte Weisheit in ihren Augen.او دانایی پیرانهای در چشمانش داشت.