فعل
هممرز بودن، پهلو زدن (به چیزی)، نزدیک بودن به
معانی و تعاریف grenzen:
- با چیزی هممرز بودن، مرز مشترک داشتن.
- (مجازی) بسیار نزدیک به چیزی بودن، تقریباً چیزی بودن.
جملات نمونه برای grenzen:
Die Schweiz ''grenzt'' an Deutschland, Österreich, Italien und Frankreich.
سوئیس با آلمان، اتریش، ایتالیا و فرانسه هممرز است.
Diese Verkaufsstrategie ''grenzt'' an Betrug!
این استراتژی فروش به کلاهبرداری پهلو میزند (نزدیک است)!
„Daher waren Christenfeinde in der frühen Kaiserzeit weniger von Hass gegen die neue Lehre erfüllt; ihre Abneigung entsprang vielmehr ihrer affirmativen Haltung zum Imperium. Jede Alternative war für sie undenkbar und ''hätte'' ohnehin an Hochverrat ''gegrenzt.''“
«از این رو، دشمنان مسیحی در اوایل دوره امراتوری کمتر از نفرت نسبت به آموزه جدید پر بودند؛ بلکه بیزاری آنها ناشی از نگرش تأییدآمیزشان نسبت به امپراتوری بود. هر گزینهای برای آنها غیرقابل تصور بود و در هر صورت به خیانت بزرگ پهلو میزد.»