grenzwertig

Aussprache: /ˈɡrɛnt͡sˌveːrtɪç/
Wortzerlegung: grenz·wer·tig
صفت

مرزی، در آستانه تحمل، مشکوک (از نظر اخلاقی یا قانونی)

Beispiele

  • Die Athleten arbeiten gerne mit Psychotricks – manche sind erlaubt, andere ''grenzwertig.ورزشکاران دوست دارند با ترفندهای روانشناختی کار کنند – برخی مجاز هستند، برخی دیگر «مرزی» (در آستانه تحمل یا مشکوک).