griesgrämig
اخمو، ترشرو، عبوس، بد اخلاق
Bedeutungen
1
دارای چهرهای عبوس و اخمو، معمولاً به دلیل نارضایتی، بدخلقی یا غم. حالتی از بدبینی یا ناخشنودی دائمی.
- Er hat immer einen griesgrämigen Gesichtsausdruck, selbst wenn er glücklich ist.او همیشه حالتی عبوس بر چهره دارد، حتی وقتی خوشحال است.
- Die griesgrämige Verkäuferin bediente uns widerwillig.فروشنده اخمو با اکراه به ما خدمات داد.
- Versuche, nicht so griesgrämig zu sein, das Leben ist nicht so schlecht.سعی کن اینقدر اخمو نباشی، زندگی آنقدرها هم بد نیست.