übergreifen
گسترش یافتن، سرایت کردن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
(آتش، اپیدمی، درگیری) گسترش یافتن، سرایت کردن به چیزی یا جایی
- Das Feuer drohte auf die benachbarten Häuser überzugreifen.آتش تهدید میکرد که به خانههای همسایه سرایت کند.
- Die Unruhen griffen schnell auf andere Städte über.ناآرامیها به سرعت به شهرهای دیگر گسترش یافت.
2
auf + Akkusativ / ineinander
(مفاهیم، حوزهها) همپوشانی داشتن، بر یکدیگر تأثیر گذاشتن
- Die Kompetenzen der beiden Abteilungen übergreifen sich oft.صلاحیتهای دو بخش اغلب با هم همپوشانی دارند.
- Seine privaten Probleme übergreifen auf seine Arbeit.مشکلات شخصی او بر کارش تأثیر میگذارد.