grimassieren

Aussprache: /ɡʁimaˈsiːʁən/
Wortzerlegung: gri·mas·sie·ren
فعل

ادا درآوردن، شکلک درآوردن، قیافه کج و کوله کردن

Beispiele

  • Die Lehrerin mag es nicht, wenn die Schüler ''grimassieren.معلم دوست ندارد که دانش‌آموزان شکلک درآورند.
  • Sie können bizarre Kleidung tragen, automatisch ''grimassieren'' und seltsame Gesten zeigen.آنها می‌توانند لباس‌های عجیب بپوشند، به طور خودکار شکلک درآورند و حرکات عجیب و غریب نشان دهند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با صورت خود شکلک درآوردن یا قیافه گرفتن (معمولاً برای خنداندن یا نشان دادن درد)

  • Der Clown grimassierte, um die Kinder zum Lachen zu bringen.دلقک شکلک درآورد تا بچه‌ها را بخنداند.
  • Sie grimassierte vor Schmerz, als sie sich den Fuß verstauchte.او از درد قیافه گرفت وقتی پایش پیچ خورد.