großbrüstig

Aussprache: /ˈɡʁoːsˌbʁʏstɪç/
Worttrennung: groß·brüs·tig
صفت

سینه گنده، دارای سینه‌های بزرگ

Bedeutungen

1

دارای سینه‌های بزرگ و برجسته.

  • Die Schauspielerin wurde für ihre Rolle als großbrüstige Bardame besetzt.بازیگر زن برای نقش خود به عنوان پیشخدمت سینه گنده انتخاب شد.
  • In der Modebranche werden manchmal großbrüstige Models bevorzugt.در صنعت مد گاهی اوقات مدل‌های سینه گنده ترجیح داده می‌شوند.
  • Das Kostüm war so gestaltet, dass es eine großbrüstige Figur simulierte.لباس به گونه‌ای طراحی شده بود که اندامی سینه گنده را شبیه‌سازی کند.