großherzig
بخشنده، سخاوتمند، بزرگدل
Bedeutungen
1
تمایل به بخشش و سخاوت زیاد؛ دارای روحی بزرگ و بخشنده.
- Er war ein großherziger Mann, der viel für wohltätige Zwecke spendete.او مردی سخاوتمند بود که برای امور خیریه زیاد کمک میکرد.
- Ihre großherzige Spende ermöglichte den Bau der Schule.کمک سخاوتمندانه او ساخت مدرسه را ممکن ساخت.
- Trotz seiner eigenen Schwierigkeiten war er großherzig genug, anderen zu helfen.با وجود مشکلات خودش، او به اندازه کافی بزرگدل بود که به دیگران کمک کند.