großkotzig

Aussprache: /ˈɡʁoːsˌkɔt͡sɪç/
Worttrennung: groß·kot·zig
صفت

مغرور، پرافاده، لاف‌زن، خودبزرگ‌بین

Bedeutungen

1

به طور ناخوشایندی مغرور، متکبر و خودبزرگ‌بین؛ کسی که دائماً از خود و دستاوردهایش لاف می‌زند.

  • Er ist sehr großkotzig und redet nur von sich.او خیلی پرافاده است و فقط از خودش حرف می‌زند.
  • Diese großkotzige Haltung ist unerträglich.این رفتار خودبزرگ‌بینانه غیرقابل تحمل است.
  • Hör auf, so großkotzig zu sein!بس کن اینقدر لاف زدن را!