großkotzig
مغرور، پرافاده، لافزن، خودبزرگبین
Bedeutungen
1
به طور ناخوشایندی مغرور، متکبر و خودبزرگبین؛ کسی که دائماً از خود و دستاوردهایش لاف میزند.
- Er ist sehr großkotzig und redet nur von sich.او خیلی پرافاده است و فقط از خودش حرف میزند.
- Diese großkotzige Haltung ist unerträglich.این رفتار خودبزرگبینانه غیرقابل تحمل است.
- Hör auf, so großkotzig zu sein!بس کن اینقدر لاف زدن را!