großmütig
بزرگوار، بخشنده، جوانمرد
Bedeutungen
1
دارای روحی بزرگ، بخشنده و سخاوتمند؛ کسی که به راحتی میبخشد و کینهای ندارد.
- Er war großmütig und vergab seinem Feind.او بزرگوار بود و دشمنش را بخشید.
- Ihre großmütige Geste beeindruckte alle.حرکت جوانمردانه او همه را تحت تأثیر قرار داد.
- Der König zeigte sich großmütig gegenüber den Rebellen.پادشاه نسبت به شورشیان بخشنده بود.