großmütig

Aussprache: /ˈɡʁoːsˌmyːtɪç/
Worttrennung: groß·mü·tig
صفت

بزرگوار، بخشنده، جوانمرد

Bedeutungen

1

دارای روحی بزرگ، بخشنده و سخاوتمند؛ کسی که به راحتی می‌بخشد و کینه‌ای ندارد.

  • Er war großmütig und vergab seinem Feind.او بزرگوار بود و دشمنش را بخشید.
  • Ihre großmütige Geste beeindruckte alle.حرکت جوانمردانه او همه را تحت تأثیر قرار داد.
  • Der König zeigte sich großmütig gegenüber den Rebellen.پادشاه نسبت به شورشیان بخشنده بود.