grobkörnig
درشتدانه، درشتبافت
Bedeutungen
1
دارای ذرات یا دانههای بزرگ و مشخص؛ با بافت خشن یا درشت.
- Der grobkörnige Zucker löst sich langsamer auf.شکر درشتدانه کندتر حل میشود.
- Das grobkörnige Holz eignet sich gut für rustikale Möbel.چوب درشتبافت برای مبلمان روستیک مناسب است.
- Die grobkörnige Oberfläche des Steins war rau.سطح درشتبافت سنگ ناهموار بود.