grobklotzig
خشن، بیملاحظه، زمخت
Bedeutungen
1
دارای رفتار یا ظاهری خشن، بیادبانه، بیملاحظه و زمخت؛ فاقد ظرافت و ادب.
- Sein grobklotziges Benehmen am Tisch schockierte die Gäste.رفتار زمخت او سر میز مهمانان را شوکه کرد.
- Die grobklotzige Bemerkung des Mannes war unangebracht.اظهار نظر بیملاحظه آن مرد نامناسب بود.
- Er wirkte trotz seiner feinen Kleidung grobklotzig.او علیرغم لباسهای شیکش، زمخت به نظر میرسید.