grollen
کینه به دل داشتن، خشمگین بودن؛ غرّش کردن (صدای بم)
Beispiele
- Der junge Kaiser verabscheute seinen Platz im Leben und ''grollte'' immer noch mit dem Schicksal deswegen.امپراتور جوان از جایگاه خود در زندگی بیزار بود و به همین خاطر هنوز از سرنوشت خشمگین بود و کینه به دل داشت.
- Auch Stalin ''grollte'' im Kreml.استالین نیز در کرملین خشمگین بود و غرغر میکرد.
Bedeutungen
1
gegen + Akkusativ / auf + Akkusativ
کینه ورزیدن، خشمگین بودن (نسبت به کسی یا چیزی به دلیل یک بیعدالتی یا توهین)
- Er grollt seinem Bruder immer noch wegen des Streits.او هنوز به خاطر آن دعوا از برادرش کینه دارد.
- Sie grollte auf das Schicksal, das ihr so übel mitgespielt hatte.او از سرنوشتی که با او بد تا کرده بود، خشمگین بود.
2
بدون مفعول
(رعد، توپخانه) غریدن، صدا کردن (صدای بم و عمیق)
- Am Horizont grollte der Donner.در افق رعد میغرید.
- Die Kanonen grollten in der Ferne.توپها در دوردست غرش میکردند.