grooven
ریتمدار بودن، حس و حال موسیقی را داشتن
Beispiele
- Der Bassist ''groovte''.باسیست ریتم را حفظ میکرد.
- Der Popsong ''groovt'' total.این آهنگ پاپ حس و حال فوقالعادهای دارد.
- Das Publikum ''groovt'' und swingt.مخاطبان با ریتم همراهی میکنند و میرقصند.
Bedeutungen
1
intransitiv
ریتمیک و جذاب بودن (موسیقی)، حس و حال خوب و هماهنگ ایجاد کردن
- Die Band groovte die ganze Nacht und das Publikum tanzte.گروه موسیقی تمام شب ریتمیک مینواخت و تماشاگران میرقصیدند.
- Dieser Song groovt einfach unglaublich gut!این آهنگ واقعاً حس و حال فوقالعادهای دارد!