grossziehen

Aussprache: /ˈɡroːst͡siːən/
Worttrennung: gross·zie·hen
Wort

بزرگ کردن، پرورش دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (مفعول مستقیم)

پرورش و مراقبت از موجود زنده (کودک، حیوان، گیاه) از بدو تولد یا جوانی تا رسیدن به بلوغ یا رشد کامل، با تأکید بر مسئولیت و تلاش.

  • Sie hat ihre drei Kinder mit großer Hingabe und Aufopferung großgezogen.او سه فرزند خود را با فداکاری و ایثار فراوان بزرگ کرد.
  • Der Botaniker zog eine seltene Orchideenart unter kontrollierten Bedingungen groß.گیاه‌شناس گونه‌ای نادر از ارکیده را در شرایط کنترل شده پرورش داد.
2 Akkusativ (مفعول مستقیم)

توسعه دادن، ایجاد کردن یا به ثمر رساندن یک پروژه، ایده یا سازمان از ابتدا تا رسیدن به موفقیت یا مقیاس بزرگ.

  • Er hat das kleine Start-up zu einem international agierenden Konzern großgezogen.او استارتاپ کوچک را به یک شرکت بین‌المللی تبدیل کرد.
  • Die Regierung bemüht sich, eine neue Industriebranche im Land großzuziehen.دولت تلاش می‌کند تا یک صنعت جدید را در کشور توسعه دهد.