grossziehen
بزرگ کردن، پرورش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم)
پرورش و مراقبت از موجود زنده (کودک، حیوان، گیاه) از بدو تولد یا جوانی تا رسیدن به بلوغ یا رشد کامل، با تأکید بر مسئولیت و تلاش.
- Sie hat ihre drei Kinder mit großer Hingabe und Aufopferung großgezogen.او سه فرزند خود را با فداکاری و ایثار فراوان بزرگ کرد.
- Der Botaniker zog eine seltene Orchideenart unter kontrollierten Bedingungen groß.گیاهشناس گونهای نادر از ارکیده را در شرایط کنترل شده پرورش داد.
2
Akkusativ (مفعول مستقیم)
توسعه دادن، ایجاد کردن یا به ثمر رساندن یک پروژه، ایده یا سازمان از ابتدا تا رسیدن به موفقیت یا مقیاس بزرگ.
- Er hat das kleine Start-up zu einem international agierenden Konzern großgezogen.او استارتاپ کوچک را به یک شرکت بینالمللی تبدیل کرد.
- Die Regierung bemüht sich, eine neue Industriebranche im Land großzuziehen.دولت تلاش میکند تا یک صنعت جدید را در کشور توسعه دهد.