فعل
غرغر کردن، با نارضایتی زیر لب چیزی گفتن
معانی و تعاریف grummeln:
- صدای غرش یا قار و قور کردن (شکم، رعد و برق، موتور)
- غرغر کردن، زیر لب شکایت کردن
جملات نمونه برای grummeln:
Er ''grummelte,'' denn sie ignorierte ihn.
او غرغر کرد، چرا که دختر او را نادیده گرفت.
Mein Magen grummelt, ich habe Hunger.
شکمم قار و قور میکند، گرسنهام.
Der Donner grummelte in der Ferne.
رعد و برق در دوردست غرید.