grundgütig

Aussprache: /ˈɡʁʊntˌɡyːtɪç/
Worttrennung: grund·gü·tig
صفت

بسیار مهربان، سراپا لطف، خوش‌قلب

Bedeutungen

1

دارای مهربانی و لطف بسیار زیاد؛ خوش‌قلب و نیکوکار.

  • Der alte Mann war grundgütig und half jedem, der ihn bat.پیرمرد بسیار مهربان بود و به هر کسی که از او درخواست می‌کرد کمک می‌کرد.
  • Sie hatte ein grundgütiges Herz und konnte niemandem böse sein.او قلبی سراپا لطف داشت و نمی‌توانست از کسی کینه به دل بگیرد.
  • Der grundgütige Lehrer nahm sich immer Zeit für seine Schüler.معلم خوش‌قلب همیشه برای دانش‌آموزانش وقت می‌گذاشت.