gruseln

Aussprache: /ˈɡʁuːzl̩n/
Wortzerlegung: gru·seln
فعل

ترسیدن، وحشت کردن

Beispiele

  • Es ''gruselt'' sie in diesem Hotel, in dem sie tagsüber keine Menschenseele gesehen hat.او در این هتل که در طول روز هیچ جانداری در آن ندیده بود، احساس وحشت می‌کند.

Bedeutungen

1 sich (vor + Dativ) / (es gruselt jmdm.)

احساس ترس یا ناراحتی خفیف کردن، مو به تن کسی سیخ شدن (اغلب به صورت بازتابی: sich gruseln)

  • Mir gruselt es vor Spinnen.از عنکبوت‌ها مو به تنم سیخ می‌شود.
  • Sie gruselte sich bei dem Gedanken an die dunkle Nacht.با فکر به شب تاریک، مو به تنش سیخ شد.
2 (es gruselt jmdn.)

باعث ترس یا ناراحتی خفیف شدن، وحشتناک بودن (غیرشخصی)

  • Es gruselt mich, wenn ich alte Horrorfilme sehe.وقتی فیلم‌های ترسناک قدیمی می‌بینم، وحشت می‌کنم.
  • Die alte Ruine gruselte die Kinder.خرابه قدیمی بچه‌ها را می‌ترساند.