gruseln
ترسیدن، وحشت کردن
Beispiele
- Es ''gruselt'' sie in diesem Hotel, in dem sie tagsüber keine Menschenseele gesehen hat.او در این هتل که در طول روز هیچ جانداری در آن ندیده بود، احساس وحشت میکند.
Bedeutungen
1
sich (vor + Dativ) / (es gruselt jmdm.)
احساس ترس یا ناراحتی خفیف کردن، مو به تن کسی سیخ شدن (اغلب به صورت بازتابی: sich gruseln)
- Mir gruselt es vor Spinnen.از عنکبوتها مو به تنم سیخ میشود.
- Sie gruselte sich bei dem Gedanken an die dunkle Nacht.با فکر به شب تاریک، مو به تنش سیخ شد.
2
(es gruselt jmdn.)
باعث ترس یا ناراحتی خفیف شدن، وحشتناک بودن (غیرشخصی)
- Es gruselt mich, wenn ich alte Horrorfilme sehe.وقتی فیلمهای ترسناک قدیمی میبینم، وحشت میکنم.
- Die alte Ruine gruselte die Kinder.خرابه قدیمی بچهها را میترساند.